پدیده این چند هفته سینمای جهان برات نام دارد که کلی سروصدا به پا کرده است .گمنامی دست اندرکاران فیلم از یک طرف وموفقیت فیلم در جدول فروش از طرف دیگر این توهم را دامن می زد که برات ازآن دسته فیلم های به اصطلاح مستقل ویا نیمه مستقل است که خارج ازسیستم استودیوها ساخته شده وبه خاطرموضوع بکر یا پرداخت نوین آن گل کرده است یعنی یه چیزی مانند راهپیمایی امپراتور که پارسال اکران شد ویا مثل عروسی پرریخت وپاش یونانی کمی قبل تر.اما نه خیر این مثلا فیلم هیچ ربطی نه به آنها ونه اصلا به هرچیز دیگر که سنخیتی با سینما داشته باشد ندارد.ملغمه ای است ازدوربین مخفی وثبت واکنش مردم غافلگیر شده وصحنه های مثلا مستند وکمی هم درمایه های تلویزیون / حقیقت با داستانی دوخطی. برات که درقزاقستان گزارشگر تلویزیون است مامور می شود به تهیه گزارش از آمریکا به عنوان سمبل پیشرفت وموفقیت جهت درس والگو گرفتن ازآن .کمی بعداز رسیدن به نیوریوک با دیدن تصویری از پاملا اندرسون عاشق او می شود ودرپی معشوق تا لوس آنجلس می رود و سرانجام سرخورده ودستش نرسیده به بانو,کنیز مطبخی که این جا فاحشه ای است چاق وپیر و سیاه پوست را درمی یاد وبه موطن خود باز می گردد.این مثلا فیلم که به سفارش مقامات قزاقستانی دراصل ساخته شده به خاطر تصویری که ازقزاقستان وقزاقستانی می دهد فریادشان را درآورده است که االبته درچنین مواقعی هیچ وقت معلوم نمی شود که حرف دلشان است یا شگردی است برا ی تبلیغ بیشتر درمورد این مثلا فیلم .برای تماشاگران غربی به خصوص آمریکایی که اکثرا نمی توانند قزاقستان را روی نقشه پیدا کنند برات تنها ازقزاقستان نیامده است که از آن دنیایی آمده است که آنان بدون آنکه بشناسندش همواره به دیده تحقیر نگریسته اند وحماقت رفتاری برات می تواند خنده شان را برانگیزد .اما بگذارید نگاهی به چند تا ازمثلا شوخی های فیلم بیاندازیم. برات درهتل صورتش را درآب توالت فرنگی می شورد ویا سرمیز شام جوراب خود راکه درآن رفع حاجت کرده است می آورد واز صاحبخانه می پرسد که باید با آن چه کند ودرتمام این لحظه ها تماشاگر ریسه می رود.نمی دانم به تصویر کشیدن تعقیب وگریز وازسرو کول هم بالا رفتن دو مرد لخت ومادر زاد یکی بلند ولندهور ودیگری خپل وکوتاه در راهروهای هتل وتوی خیابان چه ربطی به کمدی یا سینما دارد.می شود بیشتر نوشت وگفت که فلان صحنه ازروی کدام فیلم ناشیانه کپی شده وغیره .اما واقعآ لزومی برآن نیست وراستش حتی لزومی به این نوشته هم نبود اگر ذوق زدگی بعضی ازدوستان نبود که آن را مملواز ذوق وایده یافته اند.راستی داریم درمورد یک فیلم صحبت می کنیم؟ این جا و آن جا دیده ام که آن را نقد جامعه آمریکایی خوانده اند.تا به یاد دارم در مورد هر فیلم جاده ای که قهرمانش سوار ماشین وموتور و یا چمن زن ویا حتی پای پیاده خاک آمریکا رامی پیماید,این جمله را شنیده ام.اما این دری وری تصویری چه ربطی دارد مثلا به ایزی رایدر یا  یک داستان واقعی و یا حتی فارست گامپ ؟

 

ازانصاف نباید گذشت برات برایم یک نکته بامزه داشت که البته به حاشیه این مثلا فیلم برمی گرد.درخبرها آمده است یکی ازنویسندگان مشهور قزاقستان!از عوامل برات تشکر کرده است که موجب شده اند اسم کشورش دردهان ها بیفتد چیزی که درتمام این سالها سیاست مدران کشورش در انجام آن ناموفق بوده اند.قضیه مثل آن می ماند که یک نفر شما را به دوستش نشان بدهد وبگوید که این یارورا می بینی ؟خیلی آدم عوضی وابلهی است وآن وقت شما از آن طرف بابت معرفی تان سپاس گذاری هم بکنید!