دیوید لینچ / به سرزمین نگرانی غریب خوش آمدید
مقاله ذیل ترجمه نوشته بئاتریس تولون است که در شماره فوریه مجله استودیو به چاپ رسیده است.

دوست داران لینچ نفس شان را حبس کرده اند .امپراتوری درون آخرین اثر استاد (در هر صورت نمی توانیم از دیوید لینچ به عنوان ساده کارگردان نام ببریم )بزودی به نمایش در می آید ,درطول پنچ سال که از ساخت جاده مالهاند می گذشت کمترین خبرجدیدی برروی سایت های بیشماری طرفداران لینچ می شد یافت ,شاید چنین اشتیاقی رادرک نمی کنید وشاید هیچ چیز ازخود دیوید لینچ نمی فهمید ,می بایست به تان هشدار داد که امپراتوری درون چیز زیادی رابرای تان روشن نمی کند ,به مدت حدودا سه ساعت هذیان ,یک دیوید لینچ ناب ,بدون داستان خطی وبدون ترحم برای تماشاگری که درهم آن ابتدای کار خودرا تنها می یابد .یازدهمین فیلم لینچ تماما به صورت دیجیتالی فیلم برداری شده است و لینچ خشنود از آزادی عملی که یافته بود (کاهش افراد گروه سازنده ...) ودرحالی که تهیه فیلم را خود به عهده گرفته بود وکسی نبود که جلوی چپ وراست رفتن های اش را بگیرد تصاویری تیره و در هم تنیده را ثبت کرده است .

شاید به خودتان می گوئیدپس چرا خودمان را اذیت کنیم وقتی می توانیم DVD کامپینگ(فیلم تجاری وپرفروش امسال فرانسه )را ببینیم ؟
زیراکه سفر ازورای تخیلات ,کابوس ها ,احساسات وهراس های دیوید لینچ تجربه ای است منحصر بفرد.زیرا که سینمای این هنرمند سوررئالیست وآبستره وزندگی پر جنب وجوش اش معادلی ندارد .زیرا که نگرانی غریب (اصطلاح کریس رودلی در مورد سینمای لینچ )این جهان عجیب وبرهم ریخته تا سرحدهیپنوتیزم می رود.
دیوید لینچ یک فیم ساز است هم چنین یک نقاش ,یک پلاستیسین ,یک آهنگ ساز ,یک دکوراتور, یک عکاس وسرآخر یک پیرو MEDITATION TRANSCENDANTALE (تعمق وتفکرات ماورائی ).فیلم های لینچ نه تنها باید دیده شوند که می بایست شنیده شوند,احساس شوند وخواب دیده شوند .در واقع برای لذت بردن از سفر به سرزمین لینچ به شما توصیه می شود که تمام پیش فرض های تان را دم درب بگذارید وخودتان را رها سازید. این جا فروتن انه چند کلید به شما ارائه می کنیم ,اما بدون تحلیل زیادی ,چرا که بهتر است سبک بار سفر کرده وچرا که این خطر هست که خود موجب سردرگمی شوند وسرانجام آنکه هدف مان مسطح کردن یک راه شیب دار نیست وهم آن گونه که خود فیلم ساز یاد آوری می کند «با زیاد حرف زدن در مورد یک چیز ,آن را نابود می کنیم ».

DOUBLE
/ دووجهیموقهوه ای ,موطلایی .در جاده مالهاند موطلایی جای مو قهوه ای را می گیرد وموقهوه ای تبدیل به مو طلایی می شود .در امپراتوری درون,ونیکی (شخصیت فیلم )که به مانند قهرمان فیلم جاده مالهاند هنرپیشه است بیشتر وبیشتر درجلد شخصیتی که نقش اش را ایفا می کند فرومی رودچه کسی چه کسی است ؟چگونه واقعی را ازمجازی تشخیص داد؟«من دیگری است » جمله مشهور آرتورمبو می توانست متعلق به دیویدلینچ باشد .چهره فرشته گونه ورویاهایی شیطانی ,فیلمساز این احساس را می دهد که هر حقیقتی دوچهره رادارد واغلب دهشتناک ,تمامی فیلم های اش ارجاعی است به سندرم دکتر جکیل وآقای هاید .حفری ووفرانک در مخمل آبی ,لیلاند پالمر و باب قاتل در توئین پیکز وفرد مدیس و پیتر دایتون در بزرگ راه گمشده و در جاده مالهاند استعاره دوگانگی به اوج می رسد وقتی سندرم دوگانگی به رابطه زوج اضافه می شود: بتی دیانا و ریتا کامیلا. در امپراتوری درون بهای دوگانگی دیوانه کننده است ,علاوه براین ,بازیگرانی که اغلب دچارشک هستند وهزاربار نقش عوض می کنند ,براستی می دانند چه کسی هستند؟
جاده
جاده به هیچ جا ختم نمی شود یا به سمت تصادف (جاده مالهاند )ویا بیابان (توئین پیکز) و یا کابوس (بزرگ را ه گمشده )می رود ,جاده ها محلی است برای انفجار نور ,چراغهای ماشین و خط کشی ها زرد .همچنین در فیلم های لینچ به سمت ناشناخته می رویم. درزمان شروع ساخت امپراتوری درون خود لینچ هم نمی دانسته که پایان فیلم چگونه خواهد بود .جاده زمینه مناسبی برای یک ماجرااست (به مانند سنگ دل یا قصه سرراست )که اغلب ازمیان جهانی مالامال ازخشونت ودیوانگی می گذرد .جاده در سینمای لینچ همین طور می تواند از چشم اندازهای وسیع آمریکایی (امپراتوری درون نام ناحیه ای است در جنوب غربی کالیفرنیا )عبور کند ,جاده پارادوکس را درخود می پروراند برای کشف کردن باید خطرکرد چرا تنها اکتشاف ویافتن است که زندگی را توجیه می کند اما هر اکتشافی یک خطر اساسی است .

چهره
لینچ که خود نقاش چهره است ,دوست دارد صورت را ازنزدیک به تصویر بکشد حتی اگرخطر دهشتناک آن وجود داشته باشد ,نوزاد که نماد زیبائی فرشته وار است ,نمایشی هیولایی در کله پاک کن دارد ,به چهره های زیبا اعتماد نکنید که پشت زیبائی چهره اکثرا یک مو طلایی ,نماد معصومیت مجازی ( به مانند هیچکاک ) یک هیولا پنهان شده است .آدم کوتوله جاده مالهایند یا بزرگ راه گمشده شاید معرف گر حقیقی است که درپشت خنده های دلفریب پنهان شده است .لورا دیزن (امپراتوری درون , مخمل آبی و سنگ دل )عالی نقشی را ایفا می کند که ازملایمت می تواند دریک لحظه به سمت خشونت برود .در امپراتوری درون دوربین دیجیتال به لینچ امکان بازیگوشی (که اینجا از هزل نیز استفاده می کند) را داده وپیرزن دوست داشتی کوچک اندامی که به همسایگی آمده تبدیل به جادوگری می شود ودوربین به چشم اش نزدیک می شود .شخصیت های ازچهره افتاده لینچ مارابه یاد نقاشی های هنرمند محبوبش اسکار ککشکا اتریشی می اندازد فقط در مردفیل نما است که چهره بدریخت جان میرایک یک سرشت زیبا رادرپشت خود پنهان کرده است اما با آن که جلوه هایی از ملاحظات وافکار فیلمساز دراین فیلم دیده می شود اما باید اظهار کرد که این فیلم براساس یک سفارش ساخته شده است .
تئاتر
چه کاباره در مخمل آبی ,چه تئاتر در جاده مالهاند, چه بازار مکاره در مرد فیل نما وچه صحن نمایش در بزرگ راه گمشده ,یک فیلم از لینچ بدون نمایش شکل نمی گیرد .میلی خطرناک ,جذاب ,نوستالژیک ودرعین حال مشوش کننده .تئاتر می تواند محل ولحظه ای باشد که ناگهان ورق برمی گردد به مانند جاده مالهاند وبه مانند دسته خوانندگان یک تراژدی یونانی که حادثه ای راکه درپیش است ابلاغ می کند واکثرا درپشت یک پرده قرمزکه نماد نمایش است واما همین طور رنگ خون ,بعضی اوقات وبه ندرت صحن نمایش محلی است برای آواز خواندن ,قهرمان زن مخمل آبی خواننده است و دروتی نام دارد به مانند قهرمان جادوگر شهر زمرد ,صحن نمایش بعضا شاهد حضور پری ان است مانند بانوی رادیاتو در کله پاک کن .آری لینچ هم می تواند ایده خوشبختی را بپروراند.
صدا
فیلم های لینچ هم آنقدر که دیدنی هستند وشنیدنی نیزهستند حتی اگر به مانند امپراتوری درون شاهد صحنه های بدون موسیقی باشیم او که خود آهنگ ساز وتنظیم کننده موسیقی است ,بیان میسازد که موسیقی یک قسمت از ساختار داستان است ,ازهم آن فیلم نخست اش کله پاک کن موسیقی درترسیم فضایی ترسناک ومشارکت دارد .فیلم های لینچ (به خصوص به لطف همکاری بلندمدتش با آنجلو بادالامانتی )مملواز موسیقی راک (دهه پنجاه )پاپ وملودی های ...هستند ,اما هم این طور اتمسفر صدائی در ساخت فیلم هایش نقش بازی می کنند لینچ که علاقه مند موسیقی تجربه گراست جدید ا وبا همکاری بادالامانتی یک آلبوم موسیقی به نام سنفونی صنعتی شماره پنج منتشر کرده است .

پاساژ/محل گذر
امپراتوری درون با یک راهروی سیاه وسفید شروع می شود .در نزد لینچ راهروها تیره وتاریک هستند ,خطوط روده گونه که ما را احاطه می کنند وما را به سمت دنیایی درون می برند .دنیای رویا های جنبی وهراس های جذاب وترسناک ,محل گذرگاه شکل در و پنجره را می گیرد معادل آینه درآلیس در سرزمین عجایب است که ما را به دنیائی دیگر سوق می دهد .
فضاهای داخلی
یک فضای داخلی ساده وخانوادگی هرگز درنزد لینچ به صورت اولیه باقی نمی ماند .محل تجمع رویا وهراس می شودوبه حریم اش تجاوز می شود ,دربزرگ راه گمشده دوربین مانند یک قاتل (قتل های )زنجیره ای خانه را زیر نظر می گیرد وبدون آن که بفهمیم چگونه وارد آن میشود .خشونت جنسی (جنسیت به ندرت درسینمای لینچ نمای شهوت برانگیزی دارد )بی پرده بیان می شود مانند مخمل آبی ,توئنن پیکز و یا بزرگ راه گمشده. تمامیت بدن ,تمامیت روح وتمامیت درونی هرکس درتهدید مستمر است .در نزد لینچ میل به حمایت ومحافظت در برابر جهان خارج نمود می یابد .در فیلم کوتاه اش آلفابت (بی سواد۱۹۶۸)آموختن یک سم است که وارد کله دانش آموزی می شود واورا می کشد .این جا پارا دوکس دیگری مطرح می شود فقط آنی که خود را فدا می کند می تواند به عشق دست یابد .سایلور درپایان سنگدل به نصیحت فرشته نیک اش خودرابه لولا می بخشد.
روشنائی
شهر درشب زیبا ست اما هم این طور خطرناک است ,اکثرا در نزد لینچ شب است ,شب و ظلمات وهم چنین تصادم روح های مشوش .در شب امکان هر اتفاقی ممکن است پیش بیاید به ندرت خوب واکثرا بدترین .درشب است که تصادف جاده مالهاند صورت می گیرد .به هنگام انفجار نور آن دیگر طبیعی نیست .نئون های کارباره ,چراغ های ماشین و چراغ های قرمز(رنگ خون )به مانند هشدارهائی هستند که از رسیدن حادثه خبر می دهند .سینمای لینچ (بسیار هیچکاکی ازاین نظر )ما را در انتظار مداوم صحنه بعد می گذارد.
اشیاء
دوربین لینچ روی اشیاء مکث می کند. درتمام فیلمهای اش با پارچه (مخمل آبی ) پرده ,کت پوست مار(سنگدل )کاغذ دیواری ,بتون ,آهن ...تماس داریم .لینچ یک پلاستیسین نیز هست وشناخت وزیبایی شناسی اش حتی در فیلم DUNE که ازطرف خودش انکار شده ,شکوه وتجمل اشیاء لینچ گونه است .

شهر
دنیای شهر فیلم ساز راشیفته می سازد ودر هم زمان دل زده اش می کند لوس آنجلس کم وبیش در همه فیلم هایش حضور دارد.درجاده مالهاند از هالیوود به خانه های بد نام لهستان می رسیم وکارخانه های متروک وبه مدد آینه به بلوار هالیوود باز می گردیم که قبرستان بی خانمان ها شده است لینچ که ازلوس آنجلس متنفر است وبا این وجود در آن جا زندگی می کند و به ندرت از آن خارج می شد در توضیح می گوید«هالیوود همیشه به فیلم های من با ز می گردد چراکه می توانم برخورد وکنتراست دو برداشت ازحقیقت رانشان بدهم » .کارخانه های متروک نماد نابودی شهر است ,طبیعی که آن را می بلعد,اما در یک رابطه مرگبار خود طبیعت توسط شهر بلعیده می شود .اسم چهار تا از فیلم های او نام های امکان حقیقی است .توئین پیکز,بزرگ راه گمشده ,جاده مالهاند وامپراتوری درون. چون که این محل ها هستند که سرانجام آنانی که در آن جا زندگی می کنند را رقم می زنند.
فیلم شناسی دیوید لینچ

کله پاک (۱۹۷۷)
مرد فیل نما (۱۹۸۰)
DUNE
(دیون۱۹۸۴)مخمل آبی (۱۹۸۶)
TWIN PEAKS
(سریال تلویزیونی ,توئین پیکز۹۱/۱۹۹۱)سنگ دل (۱۹۹۲)
آخرین روزها ( یک اپیزود ازفیلم لومی یر و شرکا۱۹۹۵)
بزرگ راه گم شده (۱۹۹۷)
یک داستان سرراست (۱۹۹۹)
MULHAND DRIVE
جاده مالهاند ( که اسم یک جاده است ۲۰۰۱)INLAND EMPIRE
(امپراتوری درون که اسم ناحیه ای است در جنوب غربی کالیفرنیا ۲۰۰۶)