لوس ویگو دختر فیلمساز فرانسوی که خود منتقد سینماست به دعوت وهمکاری مجله کایه دوسینما کتاب کوچکی درمورد پدرش ژان ویگو منتشر نموده است به نام ژان ویگو یک زندگی متعهد درسینما.

ویگوازدسته فیم سازانی است که کمتر منبع فارسی در مورد اودردست است .این کمبود از طرفی ومیل به چالش ترجمه از طرف دیگر انگیزه آن را به من داد که این کتاب کوچک راترجمه کنم ,اما همواره این تردید را داشته ام که آیا اینترنت قالب مناسبی برای نشر یک کتاب است ؟عجالتا دیباچه کوتاه آن را بخوانید و سپاسگذار می شوم نظرتان را درمورد ادامه دادن آن بیان کنید.باتشکر.

دیباچه

بی ترید درهمین ابتدا باید گفت : به صرف دفتر ژان ویگو بودن,نمی توانستم شاهدی بر زندگی وکار او باشم.او در29 سالگی مرد ومن آن زمان سه سال داشتم.

درگذر سالیان, زمان زیادی می بایست تا به لطف دوستانش به او نزدیک بشوم ,دوستانی که اغلب همکاران نزدیک اوبودند (درابتداپییرمرل ,سپس شارلز گلدبلو,هنری استروکلبرت ریئرا وبعدا بوریس کافمن(در آمریکا) ودیگر به لطف متون وجراید (پوزتیف شماره 7 می 1953 شماره ویژه ژان ویگو) وکتاب ها(کتاب های پائولوامیلیو سل گم وپیتر لرمینیه ) و به لطف تطور مجدد آرشیوهای شخصی ژان ویگو,واما بیش از همه به لطف چهار فیلمش در مورد نیس ,تاریس قهرمان شنا, نمره اخلاق صفر و آتالانت,کشفیات متاخر در سن چهارده سالگی و در طی یک سئانس که چیز زیادی ازآن به خاطرم نمانده است بجز خیل کثیری از مردم ناشناس که مرا می بوسیدند .مراحل زیادی در نزدیک شدن من به او وجود داشت .یک پدر شهیراما غایب برای منی که او نتوانست بزرگ کند ,باید به اونزدیک می شدم هم به عنوان یک پدروهم مانند یک سینماگر با داستان شخصی زندگی پرماجرایش واین برای یک کودک آسان نبود ,و یا برای نوجوانی محدود به محیط خانواده وعادت کرده به نپرسیدن به تاثیر از سالیان زندگی درپانسیون و تحت مراقبت بودن.بعداز اولین نمایش فیلم ها وبرخوردی که برای آن آماده نمی بودم ,آنها را مجددا دیدم ,سپس همراه با یک فاصله گذاری دیدم و که این میراث برایم آن چنان عظیم می نمود و این تاثیر پذیری آنچنان برایم زیاد بود که حرف زدن از آن ممکن نیست .سپس مکررا درنمایش های متعدد دیگری شرکت کردم وتوانستم خودم رارها کنم در برابر لذت نامکرر دیدن این چهار فیلم که فکر می کنم آنها را از حفظ هستم .

تعجب برانگیز آن که مادرم لیدو,نقش خود را به عنوان سرپرست خانواده انجام نداد.در حالی که هردو مبتلا به مشکلات سلامتی بودیم( که البته مریضی اوبسیار جدی تر از من بود) ,ما را بسیار سریع از همدیگر جدا کردند.لیدو در 24 آوریل در کاشی شماره 20 خیابان بو آسوئا درناحیه 14 پاریس ,پنج سال بعداز ژان ویگو در گذشت ودر قبرستان بانیوی پاریس در روز تولد من به خاک سپرده شد ,او به هنگام مرگ 33 سال داشت.

در گذر ایام از نگاه کردن فیلم ها بسیارآموخته ام (واین آموختن ادامه دارد...)ونه تنهااز فیلمهای پدرم ,لذت وتاثیرگذاری سینمای مبتنی شده برعشقی حقیقی به نوشتن ,تاثر و سرخوشی غالبا تقسیم شده با دیگران .بسیار آموخته ام از خالقین آثار وهمچنین تماشاگران فیلم مانند تماشاگران سالن لوئی فویاد در خانه فرهنگ بوبینی ,محله ای که نزدیک به ده سال آنجا کارکردم ,زمانی که برایم دست آورد های بسیار داشت .

وامروز درآخرین مرحله این نزدیکی به سینمای پدرم که سالها زیادی را صرف آن کردم ,پیشنهاد کایه دوسینما را پذیرفتم که در 70سالگی از برای تقسیم و انتقال این ره آورد با خیل کثیر تماشگران جوان سینمای ژان ویگو که از زندگی خصوصی او جدا نیست .انتقالی به شیوه خودم.

توضیحات.پیرمرل /دستیار در فیلمهای نمره اخلاق صفر وآتالانت وبعدها فعال در تلویزیون. شارلزگلدبلو/ گوینده آوازهای فیلم روزنامه نگار بازیگر متخصص دوبله فیلم .هنری استوک/ محقق بلژیکی دستیار در نمره اخلاق صفر .آلبرت ری ارا پسرخاله ویگو/ دستیار در نمره اخلاق صفرهمکاری درنوشتن دیالوگ آتالانت فعال درتلویزیون .بوریس کوفمن / مدیر فیلم برداری واز جمله در فیلمهای ویگو.