تبليغاتX
سینما ادیسه - طبیعت بیجان
برای آنان که روشن ترین روزهای شان را در تاریکی سینما گذرانده اند

خیلی وقته به سینما نرفته ام. وقتش نیست. رفتنش که می رم، پنج بار در هفته، اما برای کار. اون وسط ها اگر وقتی بشه با یک لیوان قهوه یا یک ساندویچ می رم می شینم توی سالن و فیلم تماشا می کنم. اگر که چنگی به دل زد سعی می کنم اول و آخرش را سر سانس های دیگه ببینم که خیلی وقت ها نمی شه ... ای این جوری دیگه. پدر شدیم و رفت. در انتظار روزگاری سینمایی تر به دخترکم لبخند می زنم و به رسم سرای درشت  که تا یاد دارم سهم ما از دایره قسمتش چنین بوده، دندان قروچه می روم.

 حال که فیلم نمی بینم اصراری هم به نوشتن نیست. می ماند این ترجمه های هر از چند گاه آن هم به سفارش. به پولش نمی ارزد که برای پول هم نیست. تازه چاپگر گرفته بودیم، دوستی سفارش کرد که حتما هر از چند وقت باهاش یک چیزی چاپ کنیم و گر نه جوهرش خشک می شود. این ترجمه های یک خط در میان هم بابت این است که مغزم بیشتر  از این خشک نشود. که نه دلی با مرد آهنین دارم و نه چشم و ابروی سوفی مارسو. سید گوزن ها وقی گریه می کرد می فهمید جون  داره و من ترجمه. به ترجمه جدی تر از این هم دستم نمی ره. ترجمه ام از رمانی یک سالی است که در پیش ناشر و به روایت او شش ماهی در نزد ارشاد راکد مانده است. دو تا کتاب را هم نصفه کاره ول کرده ام. تصویر شناسی کتاب مقدس به درد کی می خوره؟

این چند روز همش به طبیعت بیجان فکر می کنم...

   

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 4:18  توسط آرش آذرپور  |