تبليغاتX
سینما ادیسه - گفت و گو با دانیل دی لویس
برای آنان که روشن ترین روزهای شان را در تاریکی سینما گذرانده اند

پيش از بازي در اين فيلم، کارهاي پل تامس اندرسون را دوست داشتيد؟‎
ازهمان اولين فيلم هايش کارهاي او را دنبال مي کردم و هر بار خودم را به فيلم هاي او نزديک تر حس مي کردم. به ‏خصوص ‏Punch-Drunk Love‏ خيلي روي من اثر گذاشت. پل از علاقه من نسبت به کارهاي خودش اطلاع داشت. ‏اما او را اولين بار بعد از دريافت فيلمنامه خون روان خواهد شد- درحالي که سه چهارم آن نوشته شده بود برايم ارسال ‏کرده بود- ملاقات کردم. فيلمنامه نيمه تمام او هم مرا جذب کرد! پل يک مولف حقيقي است و به همان اندازه که در ‏کارگرداني استعداد دارد در نوشتن هم مستعد است، چيزي که بسيار نادر است. با اين وجود به زمان احتياج داشتيم تا ‏همديگر را بشناسيم .خيلي امکان داشت که به لحاظ هنري کار يکديگر را بپسنديم، بدون آن که ارتباط انساني هم بين ما ‏به وجود بيايد. و خوشبختانه هر دو صورت اين رابطه عملي شد. ‏

‎به دليل مشکل تامين سرمايه مي بايست نزديک به دوسال براي ساخت فيلم صبرکنيد . آيا حضور اندک شما ‏در فيلم ها دلايلي تصادفي و مشابه دارد....‏‎
اگر پل مي توانست برطبق زمان بندي پيش بيني شده فيلمبرداري را شروع کند، من اين وقفه طولاني بين داستان منظوم ‏جک و رز( به کارگرداني همسرش ربکا ميلر) و خون روان خواهد شد را نداشتم. اما با آگاهي به اين که هيچ پيشنهاد ‏ديگري را قبول نخواهم کرد، صبرکردم. اين امر از روي سخاوت مندي نبود، بلکه خيلي ساده تحت تاثير اين احساس ‏آشنا و اجتناب پذير بودم که آيا قادر به اين کار هستم يا خير؟ آيا حقيقتاً مي توانم در جان بخشيدن به اين قصه کمکي ‏بکنم؟


‎شما هميشه اين احساس را داشتيد؟‎
اين يک نشانه است. من براي منصرف کردن افراد همه کار مي کنم، براي آن که به آنها بگويم من فرد مناسب براي ‏نقش نيستم. تا آنجايي که ديگر حق انتخاب نداشته باشم. سپس مانند اغلب کمال گرايان اين احساس را دارم که از هيچ ‏شروع مي کنم وهم اين طور با نا امني ها. در طول کارنامه ام برايم پيش آمده و به من ثابت شده که وقتي فکر مي کردم ‏بازيگر کاملي نيستم حق با من بوده است. نمونه آن سبکي گرانبار هستي[بار هستي] است که از ديد من عمق لازم براي ‏ايفاي نقش را بدست نياوردم . در مورد خون روان خواهد شد قضيه برايم محرز بود که ديگر راه برگشت ندارم. در ‏ضمن وقتي پل به من اعلام کرد که فيلم برداري عقب افتاده است، احساس باخت شديدي داشتم. ديگر قسمتي از اين ‏داستان شده بودم .‏

‎به صورتي پيش بيني نشده دو سال وقت براي تعمق در شخصيت داشتيد . چگونه خودتان را آماده ساختيد؟‎ ‎‎
من نه چيزي در مورد استخراج نفت- که در آغاز بسيار بدوي بود- مي دانستم وذنه چيزي در مورد زندگي جويندگان ‏طلا و نقره در آغاز قرن گذشته در آمريکا. جذاب ترين موضوع در مورد آنها اين است که تقريباً مثل حيوانات زندگي ‏مي کردند. طبيعت اين نوع زندگي از آنها اشخاصي منزوي، مردم گريز، خشن و به شدت بد گمان مي ساخت مانند ‏شخصيت من دانيل پلين ويو . پل کتاب نفت! اپتن سينکلر را به من داد تا بخوانم. کتابي که او از 150 صفحه اول آن ‏براي نوشتن فيلمنامه خون روان خواهد شد الهام گرفته است. اين کتاب هم به نوبه خود از زندگي اولين غول هاي ‏کاليفرينايي نفت الهام گرفته و همين کتاب به من راه ورود به عالم جويندگان و جست و جو در اسناد متعلق به آن دوره ‏را نشان داد.‏


‎اندرسون گفته است که يکي از فيلم هاي مورد علاقه اش- گنج هاي سي يرا مادره – را براي شما نمايش داده ‏است...‏‎
بله اين فيلم شايد مهم ترين منبع الهام او باشد. اما با وجود تمام احترامم نسبت به همفري بوگارت و لذت ديدن ‏والترهيوستن- يکي از بهترين بازيگران جهان در اين اثر- دوست ندارم قبل از شروع به کار فيلم هاي ديگران را نگاه ‏کنم. مي ترسم تحت تاثير ايده هاي ديگران قرار بگيرم. درحالي که شخصيت نوشته شده توسط پل تامس حتي اگر ‏ترکيبي ازچنده چهره بزرگ عالم نفت است و وجود خارجي نداشته؛ و بايد همه چيز همان طوري ساخته مي شد که ‏جويندگان براي شکل دادن به سرنوشت شان انجام دادند. يعني همه چيز را رها کردند تا به ثروت دست بيابند . ‏

‎صداي شما در فيلم بسيار تاثير گذار است . اين جنس صداي بم را در زمان مابين برداشت ها حفظ مي ‏کرديد؟‎
بله، بله کاملاً...‏

‎مي گويند که شما از صداي جان هيوستن برداشت کرده ايد؟‎
خلق يک شخصيت؛ يک بازي است که شما با خودتان و ديگران انجام مي دهيد. شما بايد اين تصور را ايجاد کنيد که ‏زندگي ديگري در درون شما جان مي گيرد. اين به نظر بسيار با طمطراق مي آيد. اما خلق اين تصورمرحله اي مهم در ‏شيوه من براي يافتن شخصيت است و اين از خلق صدايي متفاوت با صداي خودم شروع مي شود. براي خون روان ‏خواهد شد از گوش کردن به نادر صداهاي ضبط شده جويندگان در دهه 20 و 30 شروع کردم ... که هيچ کمکي به من ‏نکردند!( خنده ) نمي توانم انکار کنم که براي يک لحظه به خود نگفتم که مي توانم از لحن صداي بم و دورگه جان ‏هيوستن همان گونه که درمحله چيني ها مي شنويم، استفاده کنم . اما اين مسئله خود آگاه نبود وتبديل به يکي از منابع ‏الهام من نشد. من چند ماه به تنهائي با خودم به صداي بلند حرف مي زدم. کمي مانند دانيل پلين ويو که به تدريج بلند و ‏بلند تر فرياد مي کشد و صداي خودم را ضبط مي کردم و کاست را به پل مي دادم تا نظرش را بگويد.‏


‎شما اين کار را براي همه فيلم هاي تان مي کنيد ؟‎
من هرگز هيچ چيزي از يک نقش را براي نقش ديگر استفاده نمي کنم. حتي بعضي اوقات دوباره از يک ابراز استفاده ‏نمي کنم. با خودم حرف زدن به مدت ساعت ها روي يک ديکتافون با آگاهي از اين که اين يک تمرين تکنيکي است و به ‏خوبي به من اجازه مي دهد صداي ديگري را در سرم پيدا کنم اين کاست ها را دور نريخته ام اما شک دارم به نظرتان ‏جالب بيايد! (خنده ) ‏

‎آيا در نوشتن فيلمنامه نهايي همکاري داشتيد؟‎
مواجهه نهايي پلين ويو با پسرش که تبديل به فردي بزرگ سال شده است، بحث هاي متعددي را مي طلبيد. راسل ‏هاروارد در تگزاس جايي که مشغول فيلمبرداري بوديم، براي بازي در اين نقش- که دوران کودکي آن توسط ديلن ‏فريزر ايفاء شده- استخدام شد. او هيچ ارتباطي با سينما نداشت. يک موجود معرکه و دوست داشتني و يک کابوي به ‏شيوه قديم. مبهوت سادگي و صداقت اين پسر جوان که خيلي زودتر از سنش مسئوليت به عهده گرفته و دست هاي بسيار ‏بزرگش شدم ! سراين فيلم، با طبيعت واقعي بشر مواجه بودم و با بازيگران متعدد غير حرفه اي که بسيار تحرک بخش ‏است. پل دانو که نقش دشمن من کشيش الي را ايفا مي کند که قبلا با او سر بين داستان منظوم جک و رز کارکرده ام، ‏يک بازيگر جوان قدرتمند مثل لئوناردو دي کاپريو در فيلم دارودسته هاي نيويورکي است. او خيلي زود در برابر من ‏مثل يک موجود انساني با هويت قد علم کرد. او درآخرين لحظه با جانشين شدن به جاي يک بازيگر ديگر سر فيلمبرداي ‏رسيد، ولي از همان موقع در جلد شخصيت خودش بود . ‏


‎پانزده دقيقه آغازين فيلم در معدن حتما خيلي دشوار بوده است؟‏‎
ما شانس آن را داشتيم که صحنه هاي فيلم را به همان ترتيب زماني وا کثرشان را در مرتع مارتا، جايي که فيلم غول فيلم ‏برداري شده است، بگيريم. تنها کافي بود که به سر دکورهاي جک فيسک برويم تا در يک قرن پيش زندگي کنيم . اولين ‏صحنه ها بدون حتي يک ديالوگ است. زمان فيلم مطابق زمان واقعي است. هميشه به کار بردن دست هايم را دوست ‏داشته ام، ساختن، کارکردن با مواد طبيعي . اين کار بدني که عبارت بود از حفر يک سوراخ خيلي برايم جذاب بود. ‏روز دوم فيلم برداري يک دنده ام شکست و آخر هفته متوجه آن شدم چيزي که مرا بيشتر به شخصيت نزديک مي ‏کرد!؟( خنده )‏

‎پس سقوطي که در فيلم مي بينيم واقعي است؟‎
بله، در سومين برداشت من از نردبان پرت شدم . صداي ضربه حاصل از برخورد با صخره که مي شنويد، حقيقي ‏است و ما هنوز دو روز براي صحنه هاي کشيدن طناب ها و بالا رفتن کار داشتيم .... نشانه بدي بود اما توانستيم به کار ‏ادامه بدهم و ديگر هيج حادثه مهمي پيش نيامد. عليرغم خطر آتش سوزي واحتمال چسبندگي و خفگي و مارها ي ‏زنگي!( خنده )‏


‎اين دومين بار است که نقش يک ديو سيرت را بازي مي کنيد اما چنان بعدي به شخصيت مي بخشيد که ‏معذورات او را منطقي به نظر مي رسد.‏‎
‏( ازخنده منفجر مي شود ) مايه دلگرمي است! هم نام بودن با شخصيت کمي عجيب است. به زمان احتياج داشتم که اين ‏دو را با هم قاطي نکنم ... اگر خودم را به هيبت دانيل پلن ويو در آوردم به دليل حرص و شوري است که زندگي اش را ‏هدايت مي کند. از سراقبال وضعيت من اين گونه نيست. يک حالت موقتي است، از آن دسته شورهايي که مرا موقعي که ‏قرار است کاري را شروع کنم، فرا مي گيرد . شور او را درک مي کنم و اين که چگونه همه چيز را مي بلعد . وقتي ‏فيلمي را کار مي کنم تمام مسئوليت هايم را رها مي کنم، کمي مانند سربازها که زندگي پيشين شان را رها مي کنند. بخت ‏آن را داشته ام که صاحب خانواده اي شده ام که مرا خيلي درک مي کنند! ‏
از طرف ديگر يک نقطه اشتراک بين حفر چاه در زمين و پيشه بازيگري و يا هرکار خلاقانه ديگر وجود دارد. در مقام ‏بازيگر هميشه احساس کورمال راه رفتن در تاريکي را داشته ام. در جستجوي يک رگه غني با همان ناکامي ها و ‏خوشيها و اغلب بي تناسب با واقعيت اين نوع جستجوها. ‏

‎مشتاقانه تر از قبل در مورد شيوه تان براي دست يافتن به شخصيت حرف مي زنيد ...‏‎
اغلب مي گويند که خودم را به شلاق مي گيرم تا درجلد ديگري بروم ..... در واقع خيلي ساده براي تمرکز احتياج به ‏سکوت دارم . پيدا کردن گوشه دنج سرصحنه مهم است . براي من تبديل به انسان ديگري شدن هميشه در با لذتي ناب ‏همراه بوده است ... تقصير من است اگر هر چيزي در مورد شيوه کار من مي گويند چرا که هرگز در مورد آن حرف ‏نمي زنم . اما اين تعمد به خاطر مرموز جلوه دادن خودم نيست . فقط فکر مي کنم هر بازيگر در هر سبکي که پرورده ‏شده باشد، شيوه خاص خودش را براي نزديکي به شخصيت و ريتمي متفاوت براي کارش دارد. و اين مراحل آن قدر ‏شخصي و مبهم هستند که شايد به سختي بشود آن را شرح داد....‏


‎اين اواخر فيلم هايي بوده است که دوست داشتيد در آن ها بازي کنيد؟‎
وقتي مشغول بازي نيستم همه فيلم ها را مي بينم. اما هرگز به فيلمي نگاه نکردم با اين فکر که دوست مي داشتم که ‏درآن بازي مي کرده ام. متاسفانه سينماي دهکده اي که در ان زندگي مي کنم( در ويکلوهيلز درجنوب دوبلين ) همين ‏اواخر بسته شد و شهر از ما دور است. به لطف دي وي دي جبران مي کنيم اما همين که بتوانم به سالن سينما مي روم. ‏اين اواخر من وهمسرم از بازي ماريون کوتيار در اديت پياف مبهوت شديم. اين را به خاطر اين که شما يک مجله ‏فرانسوي هستيد نمي گويم ( خنده ).‏

‎آيا حتي وقتي بازي نمي کنيد، خودتان را بازيگر حس مي کنيد؟‎
آيا وقتي بازي مي کنيم بازيگر هستيم؟ يا وقتي بازي نمي کنيم؟ مطمئن نيستم . من خيلي راحت تر در زندگي حل مي ‏شوم . من بين اين دو دوره تمايزي قائل نيستم، اين دو زندگي لازم و جدايي ناپذير هستند و از همديگر تغذيه مي کنند. و ‏چون هرگز نخواستم از زندگي خارج از فيلم هايم حرف بزنم موجب برداشت هاي آن چناني شده است . تا زماني که ‏دهانم را بسته نگاه دارم . يک رمز و راز حياتي را محفوظ نگاه داشته ام. ‏

منبع: ماهنامه استوديو، شماره فوريه 2008‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 18:34  توسط آرش آذرپور  |