|
برای آنان که روشن ترین روزهای شان را در تاریکی سینما گذرانده اند
|
گفت و گوی زیر در حقیقت گزینش و ترجمه چند سوال از چند منبع مختلف است. یا به طور دقیق تر ار فیگارو، پاری مچ، پرومیه و TF1 . اما توضیحی لازم در مورد نام فیلم که در فرانسه به اسم LA MOME به نمایش درآمده است که به معنی بچه است و چون کلمه ای است که امروزه به ندرت از آن استفاده می شود، شاید کلمه کودک ترجمه بهتری باشد.فیلم در نمایش جهانی با نام زندگی هم چون گل سرخ به نمایش در آمده است. و دیگر این که پیاف اسم هنری این خواننده به معنای گنجشک است.
بعد از موفقيت سري فيلم هاي تاکسي، مي خواستيد کار دراين حرفه متوقف سازيد. چرا؟
خودم در تنگنا حس مي کردم، درحالي که هميشه روياهاي بزرگي داشتم. شايد مي ترسيدم آنگونه که دوست داشتم پيش نرود. بعد در يک آن ترجيح دادم که مسيرم را کاملا عوض کنم و روياي بچگي ام را پي بگيرم.
هميشه مي خواستيد بازيگر شويد؟
هميشه. در زندگي آرزوي هاي بسياري داشته ام و تمايل به جامه عمل در آوردن چيزهاي بسيار. بازيگر بودن اجازه آن را به من مي دهد. به نظرم وجه ماجراجويانه اين شغل بزرگ و زيباست که باعث مي شود در آن چيزي قوي وعالي پيدا مي کنيم.
پيش از فيلمبرداري کودک به زيارت گاه ترز مقدس در ليزيو رفتيد که پياف به او اعتقاد داشته است....
ترز مقدس حقيقتاً قسمتي از پياف محسوب مي شود، اما نه من. پياف قبل از شروع هر کار بزرگي به ليزيو مي رفت. اعتراف مي کنم که رابطه خاصي با تزر مقدس داشتم. از او کمک خواستم و مرا ياري داد. باورهاي خود من لزوماً مذهبي نيستند. به چيزهاي که بسيار کليشه اي مي آيند باور دارم. به عشق، به دوستي، به زندگي، و به زيبايي که همه چيز را به هم پيوند مي دهد.

قبل از فيلم دلهره اي از پذيرش اين نقش داشتيد؟
ترس، نه. اما براي لحظاتي سرگيجه داشتم. بعضي صحنه هاي فيلمنامه را که مي خواندم مي خواستم سريع ورق بزنم و به جلو بروم. به خود گفتم: "نه خوب اينها را نگاه کن، بايد با آن يکي بشوي" به اين ماجرا اعتماد داشتم. مي دانستم که يک روح پياف مرا همراهي خواهد کرد، احساس مي کردم که مرا تنها نخواهد گذاشت.
چه زماني به نقش رسيديد؟
زماني که از قضاوت کردن در مورد او دست کشيدم. آن روز دوباره به سمت کودکي او رفتم.
و هم زمان به سمت کودکي خودتان؟
ترس هاي کودکانه پياف و هراسش از انزوا درهاي شناخت شخصيت را به رويم باز کردند و کليد آنرا به دست سپردند. فهميدم که با ترس از تنهايي به هرکاري دست مي زده تا هرگز به آن دچار نشود. من خودم احتياج ندارم دور و برم شلوغ باشد. در پي آن نيستم که مرتب در جمع دوستان زندگي کنم.تنهايي را خيلي دوست دارم. روشي که اختيار کرده بودم هيچ تضميني نمي داد. درواقع انتخابم اين بود که تکرار نکنم و بدون هيچ سئوالي خودم را دراين کار بيندازم. در واقع هيچ وقت از خودم نپرسيدم چگونه اين نقش را بازي خواهم کرد. تنها مي خواستم به نقش برسم و آن را درک کنم.
قبلا نيز در فيلم چيزهاي زيبا آواز خوانده ايد. اين کار را دوست داريد ؟
هميشه آواز خواندن را دوست داشتم. شيوه اي براي بيان خويشتن که به نظرم بسيار رهايي بخش مي آمد. چرا که مي توانيم هر چيزي را هرزماني بخوانيم. درحالي که اگر هر جايي بازي کنم مرا مي گيرند و مي برند به تيمارستان!(مي خندد)

در بعضي صحنه هاي آوازي، صداي شما است که مي شنويم. به نظر چالش بزرگي بود؟
من مي توانم درست آواز بخوانم، ولي جنس صداي استثنايي ندارم. اما اين کار را دوست دارم. در المپيا ( سالن بسيار معروف نمايش و آوازدرپاريس ) جايي که مشغول گرفتن يک صحنه بسيار مهم بوديم، احساس کردم که مي توانم مثل پياف بخوانم. پيش بيني شده موسيقي شروع شود و خيلي زود تصوير قطع شود. لب زدن را بلد هستم. اما متن آواز "نه هيچ افسوسي ندارم" را کامل ياد گرفتم. سپس وسط برداشت خراب کردم. مطمئن بودم که مهم نيست چرا که اين صحنه به نمايش در نخواهد آمد. همان موقع يک نفر که اسمش را بگذاريم اديت، آستين مرا گرفت و تا آخر آهنگ کشاند.
بعد از پياف را چگونه مي بينيد؟
فکر مي کردم با پايان فيلمبرداري شخصيت آن از ذهن من پاک خواهد شد اما نه... پس به خودم گفتم که همه چيز به آرامي صورت خواهد گرفت. اما هنوز پياف اين جاست، سخت بتوانم از آن خلاص شوم. متوجه شدم که نمي خواهم بگذارم که برود و از تنها رها کردن او مي ترسم.
زندگي کردن با پياف شما را نمي ترساند ؟
چند ماه فراموش نشدني را با پياف گذارندم. او تبديل شد به يک آشناي قديمي. وقتي صداي او را از راديو مي شنوم، احساس مي کنم که يک دوست قديمي را باز يافته ام. من تنها بازيگري نيستم که چنين احساسي دارد. براي مثال ژوليت بينوش حتما يک رابطه شخصي با ژرژ ساند را حفظ کرده است. درتمام زندگيم با او در ارتباط خواهم بود و اين موجب خشنوديم است. اين يک وزنه نيست. بعني از آن زمان درکارديگري شرکت نکرده ام. خودم را آماده کارکردن نمي بينم. خيلي مايل هستم دست به يک تجربه کاملاً متفاوت بزنم. حتما تئاتر کارخواهم کرد. بي ترديد بازي دريک تراژدي از فدر که او را خيلي دوست دارم. سر اولين فيلمي که کار کردم، خراب کردم. نمي خواهم به کارگردان ها بازيگري را ارائه کنم که دل به کار نمي دهد.
شما تاکنون با تيم برتون و ريدلي اسکات کار کرده ايد. تصور مي کنيد که روزي يک کارنامه کاري واقعي درهاليوود شکل بدهيد ؟
من هميشه روياهايي داشتم که اجباراً به حد و اندازه اش فکر نکرده ام. به لطف پياف چيزهايي بسياري برايم در حال اتفاق افتادن است. اولين چيزي که آرزويش را داشته ام، داشتن نقش هاي بزرگ بوده است مثل همين نقش؛ نقشي بزرگ و اولين ايفاي نقش من که شايسته اين کلمه است. داستان ها، شخصيت ها وکارگردان بسياري که امروز مرا وسوسه مي کنند آمريکايي هستند.

فيلمنامه هاي بسياري به دست تان مي رسد.
بعد از اين فيلم فيلمنامه هاي زيادي به دستم مي رسد. بسيار متنوع و بسيار متفاوت. درست مثل زمان بعد از فيلم تاکسي.
آيا اين هراس وجود دارد که در سي و دوسالگي اين نقش تبديل به نقش زندگي تان شود و شما را ديگر رها نکند؟
اين چنين نقش هايي بسيار نادر هستند، اما هنوز حرف هاي زيادي براي گفتن دارم و خودم را در ابتداي راه احساس مي کنم.