تبليغاتX
سینما ادیسه
برای آنان که روشن ترین روزهای شان را در تاریکی سینما گذرانده اند

مدتی این مثنوی تاخیر شد.چند وقتی است که این وبلاگ فعال نیست که نگویم مشکلات به مشغولیات شخصی برمی گردد , دستم به نوشتن نمی رود.نه این که بگویم هر مطلب این وبلاگ آش دهن سوزی است ولی صادقانه تا حال آنچه که به دلم خود ننشسته را با دیگران تقسیم نکرده ام. دور از وبلاگ گرد نوازی است ! مطلبی نوشتم که ازسینما دور نیست ولی بیشتر شخصی است. نه از برای خانه تکانی روح بلکه از برای آنچه که حجامت روح می خوانمش. آن را به صورت ادامه مطلب گذارده ام که اگر پیگیر جدی تر این وبلاگ هستید آن را آن جا می توانید بخوانید وگرنه وعده تا چند روز دیگر.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 14:36  توسط آرش آذرپور  | 

نمی دانم برایتان پیش آمده که به دیدن یک فیلم نروید چون که نظری خوبی نسبت به کارگردان ندارید ویا بازی هنرپیشه فیلم به قول دوستان روی اعصاب تان راه می رود !

درگذشته ای نه چندان دیگر نزدیک ,کتاب نگاهی به تاریخ جهان نوشته جواهرلعل نهرو از جمله کتابهای بالینی ام بود.از آن کتاب ها که بارها وبارها می خوانید شان وهر از چندی آن را باز به دست می گیرید وقسمتهای محبوب تان را دوباره می خوانید درحالی که آن را از حفظ دارید .کتابی بود درسه جلد وبیشتر از ۱۰۰۰ صفحه وبا عکس نیم رخ جواهر لعل نهرو با آن کلاه سفید رنگ علی بی غم گنج قارون در زمینه ای مشکی و با باند قرمز گوشه جلد ونوشته ای که کتاب برنده جایزه بهترین ترجمه سال  ۱۳۳۸شده است (راستی  ۱۳۳۸بود؟)

کتاب در واقع مجموعه نامه هایی است که نهرو اززندان برای دحتر دلبندش ایندراگاندی نخست وزیر بعد های هند نوشته است که درطی این نامه ها درراستای حفظ رابطه صمیمانه با دخترش وبرای ادامه ایفای نقش پدری, تاریخ جهان رااز آغاز تا آستانه جنگ جهانی دوم به زبانی ساده وشیوا نگاشته است.حضور ذهن وتسلط نهرو شکفت انگیز است وتماشای این همه بینش وخرد وسلامت نفس وزیبایی رابطه پدر وفرزندی لذت بخش است .درچند قسمت کوتاه نهرو به اختصار ولی با احترام نگاهی به تاریخ ایران دارد واز آن جمله از جنگ های میان ایران و یونان ودر این قسمت از نبرد ترموپیل یاد می کند که طی آن ۳۰۰ سرباز اسپارت به فرماندهی لئونیداس راه را در تنگه باریک ترموپیل به سپاه چند صد هزار نفری هخامنشیان می بندند واز این طریق فرصت عقب نشینی وتجدید سازمان را به سپاه خودی می دهند ,تمامی ایشان کشته می شوند واز آن ها سنگ نبشته ای به یادگار مانده است که مایه مباهات امروز یونانیان است نوشته آن را هم چنان به یاد دارم : ای آن که از این جا می گذری برو وبه اسپارت بگو که ما به خاطر اطاعت از تو در این جا خفته ایم .کلامی چنین اسطوره ای ودلاورانه حتی از رقیب ,مو برتن ام راست می کرد .گذشت سالها می بایست که بفهم تاریح را پیروزمندان نوشته اند وسرآخر داستان پیروزی این سرزمین را شکست بزرگتری در انتظار بوده است وگرنه نه سپاه چند صد هزار نفری درکار بوده ونه آن سنگ نبشته به شمشیر آخرین سرباز وقبل از مرگ نوشته شده .

به زودی قراراست فیلمی به نمایش درآید به نام ۳۰۰ که داستان هم آن نبرد است وآن مردان .فیلمی که به کمک تصاویر کامپیوتری ساخته شده است .دیدن فیلم انونس آن برای که مطلب دستان بیاید کافی است .

ایرانیان دیو صفت ودلاوران اسپارت ....

تاریخ سینما با ایرانیان مهربان نبوده است .از تعصب گریفیث بگیرید که درآن ایرانیان وحشی برتمدن بابل می تازند تا بدون دخترم هرگز که توهینی نه به یک دولت که به یک ملت است ولی نمی دانم به کدام دلیل عاشق آنیم که جائی یادی ازما بشود ونشانی از خود را بیابیم .رنج دیدن سریال بر بال عقابها رابه عشق جدال پرویز صیاد در برابر برت لنکستر به جان می خریم .صد بارکاست رمبو ۳ راجلو وعقب می زنیم تا تصویر مسعود اسدالهی کارگردان وبازیگر پر سابقه را در هیات یک سیاهی لشکر بیابیم وبرای اسکار گرفتن شهره آغداشلو نذرمی کنیم واز دوکلمه فارسی حرف زدن جرج کلونی در ابتدای سیریانا به وجد می آئیم ...

چه غم انگیز است این افتخار جوئی ساده دلانه .در نقش ایران در تاریخ وتمدن جهان اغراق هم نکنیم و آن را اندک بشماریم به اندازه هم آن اندک نیز سهمی در روایات سینما نداشته ایم حتی فیلم های قابل اعتنایی که درمورد اسکیمو ها ساخته شده است ازفیلم های درمورد ایران بیشتر است !

یه دیدن ۳۰۰ نمی روم هم آن طور که اسکندر اولیوراستون را نیز ندیده ام ,چه ربطی به سینما دارد؟ نداشته باشد. چه اشکالی دارد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 19:0  توسط آرش آذرپور  |